سفارش تبلیغ
صبا

لالایی‌های عاشورایی مادرم یادم نیست
امّا هنوز خاطرم هست
روزهایی که پدر و مادرم دستم رو می‌گرفتند و
و با آنها
قدم به قدم
به روضه می‌رفتم گل تقدیم شما
هنوز یادم هست شوق پوشیدن چادر کوچکی که
مادر برایم دوخته بود گل تقدیم شما
شوق این‌که وقتی روضه‌ای در خانه‌مان هست
قندان دست من باشد و من
کفش‌های میهمانها را کنار هم بگذارم گل تقدیم شما
عطر اسپند روضه‌های محرّم، هنوز مثل همان روزهاست؛
روزهایی که از سیدالشهدا (ع)
هیچ چیز نمی‌دانستم،
جز این‌که من هم
مثــل مـادر و پــدرم
خیــــلی دوستــــش دارم...دوست داشتن




تاریخ : یکشنبه 97/6/25 | 11:9 عصر | نویسنده : F.B | نظر
این اشکهای سر زده خواهی نخواهی است
یعنی تمام شعرم اسیر دو راهی است
 
این واژه های تب زده غرق تلاطم اند
در های و هوی تشنگی و العطش گم اند
 
باید ز هرم آه دلی شعله ور کنیم
با چلچراغ اشک شبی را سحر کنیم
 
باید دخیل دل به پر جبرئیل بست
آری به قلب معرکه باید سفر کنیم
 
پس از کدام حادثه باید شروع کرد
پس از کدام واقعه صرف نظر کنیم
 
میدان پر از صدای کف و طبل و هلهله است
خیمه اسیر شیون و آشوب و ولوله است
 
آرام دیده‌ی تری از دست می رود
صبر و قرار مادری از دست می رود
 
بی‌تاب می شود ز تلظی اصغرش
با دیدن کبودی لب های پرپرش
 
در مشک های تشنه نَمی هم نمانده است
آبی به غیر اشک دمادم نمانده است
 
این اشکهای سر زده خواهی نخواهی است
بانوی دل شکسته اسیر دو راهی است
 
ماتم گرفته کودکش آخر چه می‌شود
لب‌های خشک سوره‌ی کوثر چه می‌شود
 
یک جرعه آب گرچه دگر در خیام نیست
او را توان خواهش آب از امام نیست
 
با دست عمه هر گرهی باز می شود
قلب علی هوائیِ پرواز می شود
 
تا عرش دست های پدر پر کشیده تا ...
تا قلّه‌ی های عشق و شهادت رسیده تا ـ
 
ـ محشر به پا کند همه جا با صدای خود
این بار با صدای رجز گریه های خود
 
اما سپاه کوفه جوابش شنیدنی است
تصویر آب دادن این غنچه دیدنی است
 
چشمان تیر محو سیپیدی حنجرش
رحمی کند خدا به دل خون مادرش
 

ای وای التهاب سه شعبه چه می کند؟

با این گلو شتاب سه شعبه چه می کند؟

 

تیری که روی دست پدر کرد پرپرش

حالا دخیل بسته به رگهای حنجرش

 

این اشکهای سر زده خواهی نخواهی است

حالا امام خسته اسیر دو راهی است

 

این گونه عاقبت پسر از دست می رود

بیرون کشد سه شعبه سر از دست می رود

 

«یک گام رو به پیش و یکی رو به پس رود

حالا مردد است به سوی چه کس رود»

 

دیده میان قلب حرم اضطراب را

دیده کنار خیمه غروب رباب را

 

دیدند پشت خیمه پدر قبر می‌کند

قبری برای این دل بی صبر می‌کند

 

اما چگونه خاک بریزد بر این گلو

بر چشمهای بی رمق و نیمه باز او

 

بهتر که پشت خیمه ای آرام خفته است

بهتر که راز جسم نحیفش نهفته است

 

بر ساحت تنش که جسارت نمی شود

اعضاش عصر واقعه غارت نمی شود

 

دیگر به شام شوم تماشا نمی‌رود

دیگر سرش به نیزه‌ی اعدا نمی‌رود

 

تا شام و کوفه همسفر آفتاب نیست

بر نیزه ها مقابل چشم رباب نیست

 

این اشکهای سر زده خواهی نخواهی است

شاعر هنوز هم به سر این دو راهی است

 

گفتند که نیامده دشمن به سوی او

سر نیزه ای نبوده پی جستجوی او

 

اما چه کرد کینه‌ی این قوم با تنش

           شد سینه‌ی شکسته‌ی ارباب مدفنش *         

                                                                              شعر از یوسف رحیمی گل تقدیم شما




تاریخ : شنبه 97/6/24 | 12:55 عصر | نویسنده : F.B | نظر


?ببخش مولای من ، ببخش که دلتنگتان نشده ایم?

? امام صادق علیه السلام می فرماید: وقتی یوسف (ع) توسط برادرانش به چاه انداخته شد؛ جبرئیل نزد او آمد و به وی گفت: خداوند امر نموده که برای نجات از چاه این جملات را بگویی: اللّهمَّ انی اَساَلُکَ بِاَنَّ (فانَّ) لَکَ الحَمدَ...
خدایاتورا می خوانم، پس براستی ستایش همه از آن توست، خدایی غیر از تو نیست. پدیدآورنده آسمانها و زمین، صاحب جلالت وبزرگی ؛ برمحمّد و آل محمّد درود بفرست [و به حق آنها ] در گرفتاری ام گشایشی و راه نجاتی قرارده! و رزق من گردان از جایی که گمان دارم و از جایی که گمان ندارم...
پس پروردگار را خواند وخدا نیز برای او از چاه، راه نجات قرار داد و از حیله زنان [مصر] راه فرار مقرر فرمود و سلطنت مصر را از جایی که گمان نمی برد، به او داد.

??_یاالهی ؛ یوسف زهرا(س) هم هزارو اندی سال است که در چاه غیبت کبری غریب افتاده است. ای پدید آورنده آسمانها وزمین ، ای صاحب جلالت و بزرگی بر محمّد و آل محمّد درود بفرست و بحق ایشان در امر فرج گشایشی قرارده و یوسف ماراا ز پس این غم طولانی و سنگین رهایی بخش.
_یاالهی ؛ بد زمانه ای شده ، گناه اذن ورودخواهد، مانند گرما و سرما در تغییر فصل ها بی اجازه وارد می شود، گرد گناه را پاک می کنم تا که دلم را صفایی دوباره ببخشم امّا صبح نشده غبارش روی جای جای خانه ام نشسته و با سکوت موذیانه اش برای اهل خانه ام طنازی می کند.
_یاالهی ؛ خانه دلمان را به نور ایمان روشن کن واز هرگونه آلودگی رهایی ببخش ودر فرج مولایمان تعجیل ، و عالم را به نور ظهورشان منور فرما ، وبه ماشور و شعور حسینی عنایت بفرما و ما و اهل ما را از سربازان جان برکف حضرت مولا قرار بده و دراین راه ثابت قدم مان بدار. " آمین "




تاریخ : جمعه 97/5/26 | 6:11 عصر | نویسنده : F.B | نظر

آیا خبرت هست چه می کشم؟

از تنهایی خود و ازدحام جمعیت،

در غربتی خود باخته، پشت دیوار فاصله!

میان امواج درد و ساحل ناپیدای آرامش،

در جاده ی بی انتهای عبور!

با پاهایی تاول زده و عصایی شکسته، میان تن پوشی از اسارت!

ای قاصد مانوس سحر!

آیا وقت آمدن نفسی تازه بر امید نفس باخته ام نیست؟




تاریخ : دوشنبه 97/5/8 | 9:46 صبح | نویسنده : F.B | نظر

منتظرم!

منتظر دلى از جنس نور،

کسى از قوم خورشید!

کسى از نژاد نفس هاى گرم!

مردم نیز منتظرند!

و غرق در لحظه هاى انتظار،

نیازشان را از لابه لاى نفس هاى حیران خود بازگو مى کنند..

شقایق ها منتظرند!

منتظر کسى که به فرهنگ، شبنم ایمان بیاورد..




تاریخ : دوشنبه 97/5/8 | 9:45 صبح | نویسنده : F.B | نظر

مولا!

زمین در انتظار توست..

زمان به سویت قدم بر می دارد..

سکوت آسمان نشان از نیاز است! نیاز به یاری!!

اینجا هر صدایی از هر کجا و هر چیز برخیزد، تو را می خواند!

صدای دل سنگ را هم می توان شنید که در انتظار تو دست نیایش به سوی آسمان بلند کرده و اشک می ریزد!

وقتی دل سنگ می شکند، قلب مشتاقان را چگونه باید توصیف کرد؟

ما همه در انتظار تو همچو مرغانی پر شکسته که در امید مددکاری که زخم بالشان را ببندد و دست نوازش بر سرشان بکشد، به زمین و زمان می نگرند، بر خاک ایستاده ایم..

تو تمام عشقی!

سمبل وجود!

بی تو زندگی مجهول خواهد ماند..




تاریخ : دوشنبه 97/5/8 | 9:45 صبح | نویسنده : F.B | نظر

سحرگاهانِ بی تو، کابوسِ شب های بی فانوسند.

پروانه های شبگرد، رویای آمدنت را بر کبودی آسمان بال می کوبند.

می آیی، امّا کدام جمعه وعده داده شده؟ از پسِ نفس هایِ مشتاقِ کدام «سماتِ» نیمه خوانده؟

از لابه لای کدام بهارِ جوانه زده بر شاخه های نازکِ انار؟ از کدام مسیرِ در غبار پیچیده و در مه حل شده؟.........




تاریخ : پنج شنبه 97/5/4 | 6:3 عصر | نویسنده : F.B | نظر

دبیر ریاضیبه ما نگفت که حد غربت تو وقتی شیعیانت به گناه نزدیک میشوند بی نهایت است !

دبیر شیمی نگفت که اگر عشق و ایمان و معرفت با هم ترکیب شوند شرایط ظهور تو مهیا می شود !…

دبیر زیست نگفت که این صدای تپش قلب نیست … صدای بی قراری دل برای مهدیست !..

دبیر فیزیک نگفت که جاذبه ی زمین اشک های غریبانه ی توست .. جاذبه ی زمین به همان سمتی ست که تو هستی !…

دبیر ادبیات از عشق مجنون به لیلی, از غیرت فرهاد نسبت به شیرین گفت اما از عشق شیعه به مهدی, از غیرتش به زهرا ‏( سلام الله علیها ‏) نگفت!..

دبیر تاریخ نگفت که اماممان امسال سال چندم غربتش است؟ !نگفت غربت اهل بیت علی ‏(علیه السلام ‏) از کی شروع شد و تا کی ادامه دارد ..

دبیر دینی فقط گفت که انتظار فرج از بهترین اعمال است،اما نگفت که انتظار فرج یعنی گناه نکنیم و یعنی گناه نکردن از بهترین اعمال است !

دبیر عربی به ما یاد داد که مهدی اسم خاصی است که تنوین پذیر است! اما نگفت که مهدی خاص ترین اسم خاص است که تمام غربت و تنهایی را پذیرا شده است .




تاریخ : پنج شنبه 97/5/4 | 5:59 عصر | نویسنده : F.B | نظر

مولایم!

دلم برای ورود تو لحظه شماری می کند و حنجره ام تو را فریاد می زند، تو که تجلی عشقی.

قنوتم را طولانی می کنم تا تو نیمه شبی برای آن دعا کنی. کوچه های غریب بی کسی را آب و جارو می کنم تا تو صبحی زود از آن کوچه عبور کنی.

هر روز چراغ دلم را با «جامعه الکبیره» روشن می کنم و سفره افطارم را با «آل یاسین»و «عهد» تزیین می کنم، برای ظهور تو هر روز پای درد «کمیل» می نشینم.

نمی دانم آخرین ایستگاه «توسل» چه هیجانی دارد که مرا با خود تا آن سوی فاصله ها می برد و صبح آدینه چه صفایی دارد، که صبح آسمانش پراز «ندبه» است.

مولایم...! بی تو دفتر دلمان پر است از مشق های انتظار و من با دلم می خواهم آن روز که می آیی زیباترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم.




تاریخ : پنج شنبه 97/5/4 | 5:57 عصر | نویسنده : F.B | نظر


ای مرکز ثقل کهکشان دل من
خورشید بلند آسمان دل من
عمریست که من منتظر دیدارم
یک جمعه بیا به جمکران دل من




تاریخ : شنبه 97/4/30 | 6:8 عصر | نویسنده : F.B | نظر


  • paper | فروش رپورتاژ آگهی دائمی | فال حافظ
  • فال تاروت کبیر بله خیر | sales رپورتاژ آگهی
  • ساعت فلش مذهبی

    زیبا سازی وبلاگ